ایده های زندگی نو در جامعه امروزی
|
نوشته مونتگموری و بورگاتا ترجمه:بهمن باینگانی جامعه شناسی معرفت به عنوان یکی از حوزههای جامعه شناسی با ریشهها و خاستگاههای اجتماعی و گروهی اندیشهها و افکار سرو کار دارد. این حوزه از جامعه شناسی در طول تاریخ کوتاه خود، همه عرصههای اندیشه(معرفت، افکار، نظریهها و شیوههای اندیشه) را در برگرفته و درصدد فهم این مسئله برآمده است که چگونه ساحتهای اندیشه با نیروهای سیاسی و اجتماعی خاص سروکار دارند و اینکه چگونه حیات ذهنی یک گروه از افراد در بطن نهادها و گروههایی که در آنها زندگی میکنند و فعالیت دارند شکل میگیرد. در حال حاضر نیز این رشته نه تنها با ایدهها و اندیشههای معروف مربوط به جامعه و دانش رسمی سروکار دارد، بلکه شامل اندیشههای نیز میشود که به عرصهی زندگی روزمره مربوط میشود و در واقع میتوان گفت همان دانش غیر رسمی دربارۀ جامعه است. |
| ||
|
مقدمه اول :
شناخت. انسان كه جزئي از هستي بي كران است ، به ناگزير وابسته ساير اجزاي هستي است و با آنها ارتباط دائم دارد. اگر هستي بدون انسان را طبيعت بناميم ، ميتوانيم بگوييم كه انسان و طبيعت تجانس دارند و همواره متقابلأ در يكديگر نفوذ ميكنند.
اورگانيسم
انسان در آغاز كار تنها قادر به فعاليت هايي ساده است. اين فعاليت هاي
ساده كه همانا بازتاب هاي فطري (inborn reflexes) يا مسامحتاً كنشهاي
غريزي اند ، نسبت به دگرگونيهاي زندگي فرد انسان ، ثابت مينمايند. با
اين همه در جريان زمان دراز، به اقتضاي محيط ، كمابيش دگرگوني ميپذيرند .
تصادم اورگانيسم و محيط به تغيير هر دو ميانجامد: محيط با كار انساني
تغيير ميكند، و انسان به تحريك محيط، تكامل مييابد و بازتابهاي فطري را
به صورت بازتاب هاي شرطي (reflexes conditioned) يا كنش هاي غير غريزي در
مي آورد. آگاهي (consciousness) يا شناخت (cognition) نتيجه اين كنشهاست.
الف. مراحل شناخت
آگاهي يا شناخت دو مرحله دارد: مرحله شناخت حسي و مرحله شناخت منطقي.
در
مرحله شناخت حسي تحريكهاي محيط از طريق حواس بر اورگانيسم تأثير مي
گذارند: تحريك محيط نخست به صورتي مبهم در مغز انعكاس مييابد و احساس
(sensation) نام ميگيرد و سپس به صورتي مشخص در ميآيد و ادراك
(perseption) مي گردد. انسان بر اثر ادراك ، به وجوه يك نمود جزئي پي
ميبرد. ادراك با قطع تحريك خارجي، از ميان ميرود، ولي اثر آن موجد نگار
يا تصوير ذهني (mental image) ميشود. نگارهاي ذهني اگر به اقتضاي
تحريكهاي بعدي محيط، به صورت اصيل خود تجلي كنند، يادآوري (recollection)
دست مي دهد، و اگر با سيمايي دگرگون رخ نمايند، تخيــــل (imagination)
پيش ميآيد.
اورگانيسم همواره در برابر ادراكات و نيز در برابر
نگارهاي ذهني واكنش مي كند و حالتي كه در عرف روان شناسي عاطفه (emotion)
نام دارد، به خود مي گيرد.
در مرحله شناخت منطقي ادراكها يا نگارهاي
ذهني كه نماينده صريح نمودهاي جزئي جهان بيروني هستند، به سبب برخورد با
ادراكات يا نگارهاي ذهني پيشين، مقايسه و سنجيده و رده بندي ميشوند. پس
عناصر خصوصي و استثنائي ادراك يا نگار به كنار ميروند و عناصر اصلي مهم
آن تمركز مي يابند. در نتيجه، ادراك يا نگار جزئي و سطحي كه متعلق به يك
نمود معين و حاكي از ظواهر آن نمود است، به ياري نگارها يا ادراكهاي
پيشين، تعميم مي پذيرد، تحت نامي عام در ميآيد و ذات يا ماهيت آن نمود و
نظاير آن را نمايش مي دهد. ادراك يا نگار ذهني پس از طي اين جريان، مفهوم
(concept) ناميده ميشود. از برخورد و گسترش مفهوم ها در وهلة اول، حكم
(judgement) و در وهلة دوم، استنتاج (reasoning) فراهم ميآيد. حكم گوياي
روابط نسبتاً دور و ژرف واقعيت است، و استنتاج از جمع شدن حكمهاي متعدد و
حصول حكمي وسيعتر به دست ميآيد (استقراء)؛ و اين حكم وسيعتر به سبب
شباهتهايي كه به احكام سابق ذهن دارد، مشمول آن احكام ميشود، و بدين
وسيله دقت و صراحت يا روشني بيشتري مييابد (قياس). بنابراين استقراء
(رسيدن از نمودهاي جزئي به مفهوم كلي) و قياس (شامل كردن مفهوم كلي بر
مصاديق آن) در هر استنتاجي دخيل اند و از يك ديگر جدايي ندارند.![]()
پس
از استنتاج، ارگانيسم جهتي معين به خود ميگيرد و به اصطلاح «اراده
ميكند»، و بر اثر آن، به فعاليت ميپردازد. در اين صورت ميتوان گفت كه
عمل آغاز و پايان شناخت است، و حيات ذهني حدفاصل اين دو است.
ب. شناخت تدريجي و شناخت ناگهاني
مرحلة
اول شناخت – شناخت حسي – معمولاً به مرحلة دوم – شناخت منطقي – مي انجامد.
ولي در زندگي روزانه در بسا موارد، بين مرحلة اول و مرحلة دوم شناخت فاصله
مي افتد، يا اساساً شناخت از مرحله اول در نمي گذرد. از اين گذشته
جريانهاي هر مرحله با شدت و سرعت يكساني طي نمي شوند. ادراك گاهي به تندي
و گاهي به كندي دست ميدهد. زماني عاطفه شدت مي گيرد و زماني ادراك بر
عاطفه چيرگي مي ورزد. جريانهاي شناخت گاهي به طور منظم و متوالي طي مي
شوند و گاهي در يكي از آنها وقفه و يا توقفي روي مي دهد. ممكن است كسي پس
از ادراك يك نمود، از استنتاج بازماند و دير زماني بعد ناگهان در خواب و
يا بيداري نتيجه گيري كند. بر همين شيوه ممكن است كسي در موردي بسرعت
جريان هاي گوناگون شناخت مسئله اي غامض را در نوردد و به حل آن نائل آيد،
حال آنكه در مواردي ديگر از عهده چنين كاري برنيايد. تاريخ علم و هنر در
اين زمينه نمونه هاي بسيار عرضه داشته است: تارتي ني (tartini)، آهنگساز
ايتاليايــي قرن هيجدهم صورت نهائي آهنگ معــروف خود، «سونات شيطان» را در
خـــواب تنظيم كـــرد، و آرخي مه دس (Archimedes)، دانشمند يوناني سدة سوم
پيش از مسيح بغتتاً در گرمابه به كشف قانون علمي بزرگي توفيق يافت.
شناخت
ناگهاني – خواه معلول سرعت عمل استثنائي باشد، خواه نتيجة غائي تفكرات
پيشين – به نظر كساني كه طبعي كرامتبين يا معجزهجو دارند، كاري خارق
العاده است. اين گونه مردم شناخت را دو گونه مي دانند : يكي شناخت «عقلي»،
ديگري شناخت «اشراقي» يا «شهودي». به گمان اينان، شناخت عقلي نتيجة احساس
و ادراك و استنتاج است، و شناخت اشراقي يا شهودي شناختي دفعي و از عالم حس
بركنار است و تنها به مدد عبادت يا رياضت دست مي دهد، غافل از آنكه شناخت
دفعي وجهي از شناخت تدريجي است، با اين تفاوت كه يا مراحل مقدماتي آن به
سرعت روي ميدهد يا بين مقدمات و نتيجه نهائي آن فاصله مي افتد.
شلر
گمان داشت که جامعه شناسی معرفت به طور عمده با شعور جمعی ، یعنی معرفتی
که نخبگان فرا می آورند سرو کار دارد. موضوع قشر منتخب (برگزیده) که در
جامعه شناسی معرفت شلر، از اهمیت اساسی برخوردار است در جامعه شناسی
آلمانی نیز نقش مهمی ایفا کرده است
منابع مقاله: فصلنامه معرفت، شماره 45،
هاشمی، سید احمد؛
جامعه شناسی معرفت از جمله زیرشاخه های علم جامعه شناسی است که به سرعت رشد و توسعه روزافزون یافته است. این علم، به بررسی نحوه ارتباط «معرفت » بشری با واقعیات اجتمامی می پردازد. این مقاله که به بررسی جامعه شناسی معرفت ماکس وبر اختصاص دارد، درصدد پاسخ به چگونگی ارتباط و تاثیر ارزش های مخلوق جامعه بر دانش طبیعی، اجتماعی و تاریخی و نیز تاثیر واقعیات اجتماعی بر دین و سرانجام تاثیر بروکراسی بر نظام آموزش است. با هم این مقاله را پی می گیریم.
مقدمه
هر چند در تعریف «جامعه شناسی معرفت » تعابیر متفاوتی وجود دارد، اما در این که جامعه شناسی معرفت به بررسی «جامعه شناسانه » از معرفت می پردازد، تردیدی نیست. بررسی جامعه شناختی یک پدیده، هنگامی است که آن پدیده در ارتباط با «واقعیات اجتماعی » لحاظ و تحلیل شود; به این صورت که نحوه تاثیر واقعیات اجتماعی بر آن پدیده و یا تاثیر و احیانا علیت این پدیده برای پدیده های اجتماعی دیگر مورد بررسی قرار گیرد. با این نگاه حتی امری که خود واقعیت اجتماعی نیست، یعنی متقوم به جمع و جامعه نمی باشد، مثل یک پدیده طبیعی همچون «زلزله » نیز مورد تحلیل جامعه شناختی قرار گیرد. «زلزله » - در مثال مذکور - اگر چه خود، واقعیت اجتماعی نیست، ولی می توان با نگاه جامعه شناختی، تاثیرات آن حادثه طبیعی را بر جامعه بررسی نمود. از این رو، می توانیم جامعه شناسی «زلزله » و یا جامعه شناسی «حوادث طبیعی » ، داشته باشیم. با این توضیحات، جامعه شناسی معرفت عبارت خواهدبودازبررسی و تحلیل نحوه ارتباط «معرفت » با واقعیات و پدیده های اجتماعی; این ارتباط اعم از تاثیرپذیری و معلولیت معرفت برای پدیده های اجتماعی وتاثیرگذاری و علیت آن، برای پدیده ها و امور اجتماعی است.
سؤالی که این جا مطرح می شود این است که دایره وسعت معرفت تا کجاست؟ آیا صرفا شامل باورها، شناخت ها و ادراکات ذهنی نظام مند، روشمند و قابل انتقال می باشد و یا آن چنان عام و گسترده است که حتی عقاید عامه را نیز در بر می گیرد؟
در پاسخ باید گفت: اگرچه معرفت در معنای عام آن نیز به کار رفته (1) و معنی لغوی آن نیز کاربرد عام آن را نفی نمی کند، اما آنچه که ما از «معرفت » با نگاه جامعه شناختی وبر استقصا کرده و در این مقام بحث نموده ایم، معنایی خاص از «معرفت » شامل بحث هایی در مورد «علم » و «دین » - که این هر دو، نظام مند، دارای روش و قابل انتقال می باشد - است. بحث های وبر در مورد «علم » و نگاه جامعه شناختی به آن، عمدتا در مباحث روش شناختی او طرح گردیده و نگاه معرفت شناختی اجتماعی او به «دین » در خلال جامعه شناسی دین او و به خصوص در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری، قابل دسترسی است. این مقال نیم نگاهی به بحث جامعه شناسی معرفت از نگاه ماکس وبر دارد.
تاثیر واقعیات اجتماعی بر «علوم »
یکی از مباحث بسیار مهم و اساسی که می توان به عنوان جامعه شناسی معرفت وبر مطرح کرد، چگونگی ارتباط و تاثیر ارزش های مخلوق جامعه که وبر از آن به هستی تاریخی آدمیان نیز تعبیر می کند، (2) بر دانش طبیعی و اجتماعی و تاریخی بشر می باشد. همان گونه که بیان شد، جامعه شناسی معرفت به تحلیل و بررسی نحوه ارتباط واقعیات اجتماعی با معرفت می پردازد (ارتباطی تاثیرگذار، تاثیرپذیر و یا دو سویه.) مقصود از واقعیات اجتماعی، آنچنان که اشاره شد، اموری است متقوم به جمع و جامعه، لذا ارزش هایی که جامعه آن ها را آفریده و متقوم به مجموعه ای از افراد می باشد، ازهمین مقوله است; ارزش هایی که به تعبیر وبر از «تراکم انتخاب های آدمیان » خلق و ایجاد گردیده و هستی و وجود تاریخی آدمیان است. (3)
ما درصدد تبیین این مطلب هستیم که چگونه این واقعیت اجتماعی (ارزش های مخلوق جامعه) از نگاه وبر، در هر دوره ای معارف آن دوره را متعین می سازد؟ به دیگر سخن، مقصود از تعین معارف توسط واقعیت مذکور چیست؟ آیا نوع مسائل، مباحث، و مطالب مطرح شده در آن، دانش ها را تحت تاثیر قرار می دهد و یا این که حتی بر صحت و اعتبار آن دانش ها اثر گذارده و آن را تابع خود می سازد، به نحوی که به «نسبیت معرفت » منجر گردد؟ تشریح و توضیح این مباحث را از طریق مباحث روش شناختی وبر که بنیان و زیربنای مطلب مذکور است، پی می گیریم:
از نظر وبر که وفادار به روح معرفت شناختی کانتی و متاثر از شناخت شناسی ریکرت می باشد، شناخت نمی تواند یک باز تولید یا یک رونوشت مساوی با اصل از واقعیت باشد، بلکه واقعیت آن چنان بی کران و بی پایان است که شناخت کامل از آن ناممکن می باشد; از این رو، ناچار از گزینش و انتخاب جنبه ها و بخش هایی از آن برای مطالعه می باشیم. حتی از نظر وبر، روشی که در علوم مختلف به کار می رود گزینشی از واقعیت است; به این صورت که چون در علوم طبیعی جنبه های نوعی پدیده گزینش می شود، از روش تعمیمی استفاده می گردد. و در علوم فرهنگ، واقعیت های کیفی نیز از لحاظ جنبه های ویژه شان مورد گزینش واقع می شوند و لذا روش تفریدی مورد توجه قرار می گیرد. بنابراین، از نظر وبر هر تحقیق، بررسی و شناخت، ناچار از گزینش و انتخاب در واقعیت است، ولی ملاک و مبنای این انتخاب ارتباط با ارزش هاست; و به تعبیری، آن بخش از واقعیت گزینش و مورد مطالعه قرار می گیرد که اهمیت بیش تر دارد. این اهمیت ناشی از دستگاه ارزشی ای است که بر جامعه حاکم است. در واقع، در جهان بی کران، واقعیات بی شماری وجود دارد که می تواند موضوع تحقیق قرار گیرد، هرکدام از این واقعیات جنبه های متفاوتی دارد که انتخاب هر موضوع و نیز جنبه های خاص آن بر اساس دستگاه ارزشی حاکم بر جامعه صورت می پذیرد. البته این ارزش های آفریده شده اموری شخصی نیستند، بلکه همان گونه که ریمون آرون در توضیح آرای وبر تصریح می کند «آفرینش ارزش ها، پدیده ای اجتماعی است. » (4) وبر محتوای علوم را مرتبط با مفاهیم آن و ساختن مفاهیم را مبتنی بر «طرح مساله » می داند و اساس و زیربنای طرح مساله و سؤال تحقیق را دستگاه ارزشی و محتوای تمدن ها برمی شمارد: «. . . در علوم مربوط به فرهنگ بشری، ساختن مفاهیم وابسته است به نحوه طرح مساله، که آن نیز به نوبه خود همراه با محتوای تمدن ها تغییر می کند. » (5)
به طور خلاصه، از نظر وبر شناخت واقعیت در علوم (علوم فرهنگ) ، تابع نوع مساله ای است که دانشمند در برابر واقعیت طرح می کند. همچنین نوع سؤالی که محقق طرح می کند، تابع دستگاه ارزشی ای است که به صورت اجتماعی آفریده شده است. بنابراین، دستگاه ارزشی جامعه و به تعبیر وبر، محتوای تمدن ها که واقعیتی اجتماعی است، بر شناخت و معرفت تاثیر می گذارد، (6) ولی باید دید نحوه این تاثیر چگونه است، آیا بدین گونه است که دستگاه ارزشی جامعه، و به تعبیری بافت اجتماعی که معرفت در آن شکل گرفته، مستقلا و جدای از واقعیت، محتوای آن معرفت را شکل می دهد و در نتیجه صحت و اعتبار آن معرفت بر اساس بافت و زمینه اجتماعی آن تعیین می شود؟ و یا این که دستگاه ارزشی جامعه صرفا موجب گزینش واقعیت می شود و بخش و جنبه ای از واقعیت را برای بررسی و مطالعه تعین می بخشد، ولی صحت و اعتبار آن معرفت بر اساس شواهدی از واقعیت تایید می گردد؟
از نگاه وبر مقام قضاوت و داوری، متفاوت از مقام اکتشاف و گزینش واقعیت است; در مقام داوری باید از ملاک و معیارهایی دارای اعتبار عام، عقلانی و قابل اثبات استفاده کرد. از این رو، می توان گفت رای وبر در مورد تاثیر واقعیات اجتماعی بر معرفت بسیار شبیه به دیدگاه «ماکس شلر» می باشد که تنها تاثیر را در «شکل » معرفت می داند و نه «محتوای » آن; و معیاری جدا از واقعیات اجتماعی برای «صدق » و «تایید» معرفت قایل است. (7)
شاید برای بعضی این توهم پیش آید که این میزان از تاثیر واقعیات اجتماعی بر معرفت، که عبارت است از تاثیر واقعیات ارزشی جامعه بر طرح مسائل خاص و گزینش واقعیت، چندان نکته قابل توجه و مهمی نیست که آن را به عنوان مباحث معرفت شناختی اجتماعی وبر مطرح کنیم، ولی باید توجه داشت که بر اساس همین تبیین جامعه شناختی از معرفت می توان ظهور و افول انواع و گونه های مختلف علوم در دوره های مختلف، جوامع مختلف، و طبقات و اقشار اجتماعی گوناگون را که دستگاه ارزشی متفاوتی بر هر کدام حاکم است، تحلیل نمود. جامعه ای که در آن ارزش های آخرت محوری، زهد، تقوا و. . . حاکم باشد، دسته خاصی از علوم رشد و تکون می یابد و در جامعه ای که رفاه طلبی مادی هر چه بیش تر، انسان محوری و. . . ارزش مسلط اجتماعی باشد، گونه دیگر از علوم و معارف شکوفا می گردد. بنابراین، اگر بخواهیم رواج، رشد و توسعه علوم تجربی در غرب پس از رنسانس را از نگاه وبری تحلیل کنیم، باید ارزش های جامعه در آن دوره را مورد بررسی و دقت نظر قرار دهیم; یا اگر بر مبنای جامعه شناسی معرفت وبر بخواهیم تنزل حوزه علمیه شیعه از مرتبه دانشگاه جامع همه رشته ها به دانشکده فقه را تحلیل کنیم، و علت یابی کنیم که چرا حوزه علمیه شیعه در دوره هایی، علوم مختلف دینی و حتی غیردینی، از فلسفه، کلام، تاریخ، تفسیر قرآن، عرفان، طب و. . . را دربرداشت، ولی در دوره های اخیر - خصوصا تا پیش از دهه های اخیر - دچار یک تورم در زمینه فقه و اصول گردیده، رشته های دیگر مورد بی مهری قرار گرفته و عالمان ومدرسان آن درانزواقرار گرفتند، باید به ارزش های رایج و حاکم در این دوره ها، رجوع کنیم و بر اساس آن، ظهور و افول آن علم و معارف را تبیین نماییم.
به عنوان مثال و در یک نگاه بدوی، شاید بتوان گفت رواج و محوریت یافتن فقه در حوزه و طرد دیگر معارف، در دوره های اخیر، احتمالا به دلیل شیوع و سلطه ارزش «مناسک گرایی افراطی » ، در این دوره ها بوده است; یعنی آن قدر که ظواهر و پوسته اعمال و مناسک اهمیت یافت و مورد وسواس قرار گرفت، روح، غرض و غایت عمل لحاظ نگردید. در چنین دوره ای که «مناسک » ارزش بالایی پیدا کرده و کل دین به مناسک - آن هم در حد ظواهر - تقلیل یافته است، طبیعتا علم و معرفت مربوط به مناسک گسترش می یابد; کتاب های فراوان و مباحث موشکافانه بسیار در احکام نجاسات، لباس نمازگزار، شبهه عبانیه و. . . نوشته می شود و کرسی های تدریس و جلسات علمی متعدد بدان مباحث اختصاص می یابد، ولی تفسیر، کلام، فلسفه، و. . . در غربت و مهجوریت قرار می گیرد. بنابراین، جامعه شناسی معرفت وبر، در تحلیل این نوع مسائل مفید و رهگشاست.
ثمره دیگری که می توان بر این نگاه معرفت شناختی اجتماعی وبر بنا نهاد، امکان نقد علوم و معارف، بر اساس ارزش های زیرینی است که آن علوم و معارف بر اساس آن ها تکون و رشد یافته است. معمولا به هنگام نقد بسیاری از علوم و معارف زاییده غرب، چنین گفته می شود که چون این ها، علوم تجربی و دارای شواهد صدق از واقعیت هستند، تنها راه نقد آن ها، نقض شواهد و تاییدات تجربی آن است; مدیریت، اقتصاد، روان شناسی و سایر علوم دارای روش علمی و تجربی اند و تنها با همان روش علمی و تجربی می توان در مقام نقد آن ها برآمد; به عنوان مثال، اگر گفته شود «ربا» حرام است و نباید در نظام بانکی کشور اسلامی وجود داشته باشد، پاسخ می گویند که اقتصاد «علم » است، و ربطی به ایدئولوژی ندارد; لکن اگر نگاه جامعه شناختی معرفت وبر که تکون علوم و معارف را بر اساس ارزش های حاکم بر جامعه می داند، بپذیریم، لازمه آن (اگر چه خود وبر هم قبول نکند) ، امکان نقد این علوم بر اساس مبنای ارزشی متکون آن است; و اگر ارزش ها را اموری نسبی ندانیم، بلکه قابل نقد و ارزیابی بشماریم، می توان تکون یک علم که حتی برای اثبات قضایای علمی خود، شواهدتجربی فراوان نیز دارد، اساسا مورد نقد قرار داد و بی اساسی آن را ثابت کرد. بر این اساس، شاید بسیاری از علوم و معارف رشد یافته در غرب، که بنیان آن بر اساس ارزش های غلط و دورافتاده از نور وحی و کتب الهی می باشد، مورد انتقاد واقع شود و به عنوان مسیر بی راهه ای که بشر را در تاریکی های بیشتر فرو برده و عوارض انسانی، زیست محیطی و. . . به بار آورده تلقی گردد.
تاثیر واقعیات اجتماعی بر دین
در اینجا، درصد تشریح نگاه وبر در مورد تاثیر جامعه بر دین به عنوان نوعی معرفت می باشیم. وبر از هرگونه اظهارنظر در جهت پیوند دادن دین با عوامل اجتماعی و یک موضع تقلیل گرایانه، پرهیز می کند و معتقد است رهیافت جامعه شناختی به تنهایی نمی تواند دین را تبیین کند. وی این نظر را که می گوید دین جز بازتاب های موقعیت مادی و منافع گروه های اجتماعی نیست، رد می کند و معتقد است عوامل اجتماعی هر قدر هم که بر یک آیین اخلاقی - مذهبی در یک مورد خاص نفوذ مؤثری داشته باشد، اما یک آیین مذهبی اساسا از سرچشمه های مذهبی اش آب می خورد و بیش تر از همه، از محتوای بشارت ها و اصول اعلام شده اش شکل می گیرد. (8) در عین حال، وبر دین را اساسا پاسخی به دشواری ها و بی عدالتی های زندگی می داند; به این صورت که این ناکامی ها را توجیه می کند و در نتیجه انسان ها را قادر به کنار آمدن با آن ها می سازد و در برابر این مشکلات به آن ها اعتماد به نفس می بخشد. تنها تحلیلی که از وبر می توان به عنوان نگاه معرفت شناختی اجتماعی او به دین تلقی کرد، یکی تحلیل او از طبقات اجتماعی مختلف و رویکردهای مختلف آنان نسبت به دین است، و دیگری تقسیم بندی او در مورد دین به الف) سنتی یا جادویی و ب) عقلانی است. وبر ادیان سنتی را مختص جوامع ابتدایی، و ادیان عقلانی را مربوط به جوامع پیشرفته می داند. (9) ما ابتدا تقسیم بندی وبر در مورد دین را بیان و سپس به رویکردهای مختلف طبقات اجتماعی نسبت به دین می پردازیم:
الف) دین سنتی یا جادویی: در جوامع ابتدایی میل به بقا و برخورداری از جهان مادی، برانگیزنده رفتار مذهبی است. در این جوامع اندیشه مذهبی و جادویی از مقاصد روزانه جدا نیست و اساسا در جهت هدف های اقتصادی عمل می کنند; انسان ها در چنین جوامعی چنان در مسائل زندگی روزانه مستغرقند که به جز وسایل جادویی و دستکاری شده تحقق هدف های مادی، به چیز دیگری توجه ندارند. دین ابتدایی و سنتی گرایش به جادو دارد و جادو بر تجربه ویژگی ها یا قدرت های خارق العاده ای تاکید دارد که به نظر می رسد در ذات اشیا کنش ها یا اشخاصی وجود دارند. وبر اصطلاح «فره » را برای چنین قدرت ها و یا تکلیف های خارق العاده برمی گزیند.
ب) دین عقلانی: همین که «فره » در خارج از جهان مادی و در فراسوی آن قرار می گیرد، راه برای دلیل تراشی اخلاقی باز می شود، در نتیجه، ارواح بیش از پیش از جهان مادی جدا می شوند. در این مرحله، انسان برای بقا و برخورداری از این جهان و زندگی باید به مهارت ها و شگردهای خود متکی باشد. در این صورت است که دین هر چه بیش تر افسون زدوده و عقلانی می گردد. وبر این دلیل تراشی اخلاقی و افسون زدایی را به پیچیدگی هرچه بیش تر اجتماعی مرتبط می سازد; به این صورت که از نظر او اجتماع پیچیده وابستگی متقابل میان انسان ها را افزایش می دهد; زیرا در اجتماع پیچیده، افراد دیگر در گروه های کوچک و رو در رو زندگی نمی کنند; گروه هایی که نظارت و سازگاری متقابل را با وسایل غیررسمی و عادی نمی توانند تامین کنند. در موقعیت های اجتماعی پیچیده تر باید بر قوانین، قواعد، و رویه های رسمی تاکید بیش تر کرد. از نظر وبر دین در جهانی مادی و افسون زدوده، دین فردی و شخصی می شود و در واقع، دین پای خود را از اداره زندگی مادی و دنیوی کنار می کشد; به خلاف جوامع ابتدایی و جوامع مناسک گرا که انواع فعالیت ها، از هم متمایز نیستند و تمامی ابعاد اقتصادی، سیاسی و زندگی خصوصی افراد در این گونه جوامع سرشار از ارزش های واحد اجتماعی و مذهبی است و دین درتمام ابعاد جامعه حضور و نفوذ دارد.
بنابراین، از نظر وبر «نوع روابط اجتماعی » از حیث سادگی و پیچیدگی، بر «نوع دین » به عنوان یک معرفت از حیث سنتی و عقلانی تاثیر می گذارد. (10)
دین و طبقات اجتماعی
وبر وجهه نظر طبقات مختلف اجتماعی را متفاوت ارزیابی کرده و بین طبقاتی مانند دهقانان، ماموران حکومتی و دیوان سالاران، نظامیان، تجار، روشنفکران، و بردگان از حیث مذکور تفاوت قایل است. (11) درذیل به بعضی ازآن هابه صورت اختصار اشاره می شود:
دهقانان: دهقانان به دلیل تماس بی واسطه و دایمی با طبیعت، به امور غیبی، فوق طبیعی و مرموز بیش تر تعلق خاطر دارند.
طبقات جنگجو و نجیب زاده: اینان به اندیشه های مذهبی از نوع اخلاقی چندان علاقمند نیستند و احساس مذهبی خودجوش ندارند.
ماموران حکومتی و دیوان سالاران: آن ها نیز عموما چندان گرایشی به دین ندارند; بیش تر به حفظ نظم، انضباط و امنیت توجه دارند، ولی دین را به این دلیل که می تواند موجب ایجاد نظم، هنجارها و قواعد و مقررات گردد، تنها به عنوان ابزاری برای دستیابی به این هدف ها می انگارند.
طبقات متوسط و پایین، به ویژه طبقه متوسط پایین در مناطق شهری حاملان واقعی دین های اخلاقی اند. پایین ترین قشرهای جامعه معمولا اندیشه های مذهبی متمایزی را نمی پرورانند، بلکه پذیرای کوشش های تبلیغی رهبران، بدعت گذاران، و واعظان مذهبی طبقه متوسط پایین هستند.
قشر روشنفکران: روشنفکران عموما در تحول و تکمیل مفاهیم مذهبی اهمیت بسیار داشته اند، هرکجا که قشر مهذبی از روشنفکران وجود داشته باشد، گرایش به سوی تصویری از جهان به چشم می خورد که تحت تسلط قواعد غیرشخصی است. در این موقعیت، رستگاری موضوعی ذاتا فردی است و تنها از طریق ادراک معرفتی صرف جهان معنادار می شود.
طبقه های حرفه ای و متخصص در دین: هر جا که حکومت دینی حاکم باشد، یا طبقه ای متخصص دین و امور دینی باشند، ارزش های دینی انحصاری می شود. این طبقه به مؤمنان چنین آموزندکه رستگاری از طریق کوشش های فردی امکان ناپذیر است و تنها به واسطه افرادی که کارشان سرپرستی نیایش ها است قابل حصول می باشد.
مقام های سیاسی: مقام های سیاسی گرایش به دین مناسکی دارند; زیرا اجرای مراسم مستلزم قواعد و مقررات است.
قشر تجار: این قشر بیش تر با امور دنیوی مجالست دارند تا با امور روحانی.
وبر به بعضی اقشار دیگر و رابطه آنان نسبت به دین اشاره می کند، ولی به طور خلاصه می توان گفت از نظر وبر، دین به عنوان نوعی معرفت در بین اقشار مختلف اجتماعی به صورت یکسان و همانند پدید نمی آید.
تاثیر دین بر اقتصاد
وبر جامعه شناسی را علم تفهم کنش اجتماعی می داند و معانی ذهنی و نوع نگرش فاعل را محرک رفتار او می داند. از این رو، طبیعی است که برای او این سؤال مطرح شود: فاعلانی که نوع رفتار آن ها تسهیل کننده (نه ایجاد کننده) نظام سرمایه داری در غرب بوده، دارای چه نگرش و جهان بینی بوده اند و تلقی های دینی تا چه حد رفتارهای اقتصادی جوامع گوناگون را شکل می دهد؟ او برای پاسخ به این سؤال این فرضیه را مطرح کرد که یکی از عوامل مهم دخیل در فراگردی که از طریق آن، صورت خاص، عقلانی و اروپایی سرمایه داری تحول یافت، احتمالا عامل مذهبی می باشد. در پی اثبات این فرضیه، دست به مقایسه بین ادیان مختلف جهان زد و فرضیه مذکور را به اثبات رساند. (12)
از نظر وبر عامل مذهبی یک عامل ضروری بوده، ولی شرط کافی نیست. او بین روح سرمایه داری نوین و اخلاق پروتستانی پیوستگی نزدیکی می بیند. مکتب پروتستانی، که هر مؤمنی را مکلف به کارکردن از یک سو و ریاضت جویی از سوی دیگر کرده بود، این نوع اخلاق و روحیه سرمایه داری را اقتضا می کند که عبارت از کار با روش منظم و عقلانی در جهت تحصیل سود است. و به دنبال چنین روحیه ای که در تعقیب کسب سود به صورت منظم و تاکید بر امساک می باشد، به طور طبیعی مازادهایی به دست می آید که امکان انباشت مجدد سرمایه گذاری در آن وجود دارد. انباشت سرمایه و تعویق مصرف، برای پویایی اقتصاد عظیم سرمایه داری نوین و توفیق در رشد مداوم اقتصادی به عنوان یکی از ویژگی های مادی جوامع نوین، ضروری است. بدین ترتیب، اخلاق پروتستانی مقتضی روحیه سرمایه داری بود و روحیه سرمایه داری یکی از زمینه های نظام سرمایه داری نوین را که نظام دارای سازماندهی عقلانی سرمایه دارانه کار می باشد، تسهیل کرد.
بنابراین، می توان گفت وبر برای دین به عنوان نوعی معرفت، در ایجاد ساختار اقتصادی خاصی، تاثیر (والبته نه علیت تامه) قایل است. (13)
تاثیر بروکراسی بر نظام آموزشی
با توسعه و گسترش نظام دیوان سالاری، که دارای ساختاری تخصص محور، و تفکیک مسؤولیت ها بر آن اساس، می باشد، ضرورت می یابد که نظام آموزشی هماهنگ با نظام دیوان سالار و تامین کننده نیازهای آن باشد. در واقع، در یک ساختاری دیوان سالار که نقش ها و نیز پایگاه ها بر اساس تخصص ها تنظیم می گردد، بسیار طبیعی است که هم مدیران و تصمیم گیران برای امکان استمرار این نظام و عدم اختلال در روند آن، به دنبال تاسیس نظام آموزشی تخصصی متناسب وتامین کننده نیروهای متخصص باشند و هم افراد جامعه، در جهت کسب موقعیت های مناسب در این نظام، طالب تحصیل در نظام آموزشی مذکور - که تنها نردبان صعود در ساختار دیوان سالار است - باشند. در نتیجه، ساختار دیوان سالار به عنوان یک واقعیت اجتماعی، بر نحوه و چگونگی علوم و معارف تاثیر می گذارد و علوم را به عنوان انواعی از معرفت به سمت و سوی تخصصی شدن سوق می دهد. (14)
پی نوشت ها:
1- ر. ک به: حسین اژدری زاده، «مؤلفه های تعین در آرای معرفتی مارکس » ، فصلنامه حوزه ودانشگاه، ش. 11و12، 1376، ص 16
2 و 3 و 4 و 5- ر. ک. به: ریمون آرون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، ترجمه باقر پرهام، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، 1377، ص 592 / ص 592 / ص 594 / ص 653
6- همان، ص 570 / لیولیس کوزر، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، چاپ ششم، 1376، انتشارات علمی، ص 322 - 336
7- ریمون آرون، پیشین، ص 571
8 و 9 و 10- ر. ک. به: هملیتون، جامعه شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی، چاپ اول، 1377 / ص 244 - 245 / ص 242 - 243 و 244 و ریمون آرون، پیشین، چاپ دوم، 1370، ص 590- 589
11- ر. ک. به: ژولین فروند، جامعه شناسی ماکس وبر، ترجمه عبدالحسین نیک گهر، چاپ دوم، نشر ایران، 1368، ص 214 - 216 / ملکم هملیتون، پیشین، ص 245
12 و 13- ژولین فروند، پیشین، ص 214 - 229 / هملیتون، پیشین، ص 255 - 264 / ریمون آرون، پیشین، ص 601 - 608
14- ژولین فروند، پیشین، ص 249 / ماکس وبر، اقتصاد و جامعه، ترجمه عباس منوچهری و. . . ، انتشارات مولی، چاپ اول، 1374، ص 318 - 319
موسی ملک محمودی علی شریعتی، تحصیلکرده فرانسه است. یعنی
زادگاه و بستر و جغرافیای اندیشه و تفکر جامعه شناسی کلان گرا، بنابراین
وی به طور طبیعی تحت تأثیر فضا و اتمسفر و آموزه های فکری، سیاسی،
اجتماعی، فرهنگی و فضای روشن فکری جامعه شناسی کلان و اندیشمندان متعلق
به آن قرار داشته است. چنان که با بررسی و تعمیق دقیق در مجموعه آثار۳۵
جلدی وی، هیچ نامی از رابرت مرتون، پارسونز و سوروکین نمی یابیم. اما
برحسب بحث یا موضوع مطمح نظرش، جابه جا در آثار منتشر شده از او به نام
های مارکس، وبر، دورکهیم و اسپنسر بر می خوریم. این موضوع مبین آن است که
آن چه را وی رسماً آموخته و به صورت غیر رسمی خوانده، مطالعه کرده و
درباره آن اندیشیده است، عمدتاً موضوع و موارد مربوط به جامعه شناسی سطح
کلان است. بر اساس آثار به جا مانده از شریعتی و نیز آشنایی اجمالی با سه
سطح جامعه شناسی خرد و کلان و میان برد، به نظر می رسد شریعتی به جامعه
شناسی ماکرو بیش تر علاقمند و متمایل است تا جامعه شناسی خرد و جزیی
نگر. اساساً او با جامعه شناسی خرد بیگانه بود و آن را کاملاً نفی می
کرد، زیرا به نظر او جامعه شناسی خرد مبتنی بر آمار و عملیات آماری است و
با واقعیات مورد مطالعه تطبیق نمی کند! اکنون این پرسش مطرح می شود که
چرا و به چه علت شریعتی به جامعه شناسی کلان اقبال نشان می داده و بدان
گرایش و تمایل داشته است؟ و چرا از جامعه شناسی خرد گرا روی گردان بوده
است و آن را مشتی آمار و ارقام فریبنده می داند؟ آن چه مسلم است در دوران
و عصر شریعتی، جامعه شناسی پروسه تکاملی خود را در مسیر علمی شدن طی می
کرده است و علی رغم کوشش های جامعه شناسانی از قبیل کنت، دورکهیم و
دیگران به طور قاطع جنبه علمی نیافته بود و نیز این که شریعتی تغییر جامعه
ایران را به لحاظ فکری، سیاسی و فرهنگی در دستور کار داشت، لذا به طور
طبیعی، با توجه به نوع تربیت و اندیشه و گرایش دینی وی و نیز نیاز به
بازنگری در مؤلفه های دینی و مذهبی اسلام و تشیع، تمایل او به حوزه های
جامعه شناسی کلان چندان غریب و غیر منطقی نیست. به هر حال وی یک مصلح
اجتماعی و ایدئولوگ انقلابی بوده است که ناگزیر بود به علت جدی بودن
مقوله های اجتماعی، تاریخی، انسانی و دینی، به مباحثی نظیر تضاد طبقاتی،
حرکت و علت های تحول اجتماعی و تاریخی جوامع و قانون مندی های حاکم بر آن
توجه کند و تاریخ را از منظر و زاویه دید فلسفه تاریخ به معنای جست و جو
و تحقیق به منظور کشف قانون مندی های تحول در سطح کلان تاریخی بنگرد و
عمده ترین عوامل را پیدا و ارایه کند.
معرفی کتاب ماکس وبر و جامعه شناسی شناخت منوچهر آشتیانی
اشاره
یکی از آخرین فرزندان جامعه شناسی
به عنوان علمی مدرن، جامعه شناسی معرفت است که با شناخت جامعه شناسانه
شناخت های انسانی، سعی در واکاوی پیوندهای خاستگاهی شناخت آدمی با زمینه
اصلی هستی اجتماعی و تاریخی انسان دارد. ماکس وبر در این میان از مطرح
ترین اندیشمندانی است که در بنیادگذاری این حوزه فراخ علوم اجتماعی نقشی
بسزا داشته است. جامعه شناسی تفسیری، مفهوم تفهم، تیپ ایده آل، مفهوم
عقلانیت، تز راسیونالیزاسیون و... از جمله عناصری است که در جامعه شناسی
معرفت وبر قابل بازخوانی است. فارغ از این مسئله یکی از اولین و برترین
جامعه شناسان معرفت در ایران دکتر منوچهر آشتیانی است که به تالیفی عظیم
در این زمینه در سال 1355 پرداخته است و در چند سال اخیر نیز در چهار کتاب
آرای مانهایم، شلر، مارکس و وبر را در زمینه جامعه شناسی معرفت مورد نقد و
بررسی قرار داده است. لذا یکی از بهترین زاویه های کنکاش در زمینه جامعه
شناسی معرفت وبر، کتاب تالیفی دکتر آشتیانی استاد جامعه شناسی است که مدتی
را نیز شاگرد آلفرد وبر (برادر ماکس وبر) در آلمان بوده است.
((ماکس وبر و جامعه شناسی شناخت)) برای اولین بار در سال 1383 توسط
نشر قطره در تیراژ 1100 نسخه در 312 صفحه و با بهای 2500 تومان منتشر شده
و مورد توجه علاقمندان جامعه شناسی معرفت قرار گرفته است. این اثر که در
چهار فصل: 1 – شرح مختصر زندگی و آثار وبر 2 – طرح موضوع و مسئله ماکس وبر
و جامعه شناسی شناخت 3 – بحث انتقادی درباره جامعه شناسی شناخت احتمالی
وبر و 4 – منابع و مآخذ و تذکرات و ملاحظات و لیست آثار وبر و درباره وبر،
در اختیار علاقمندان قرار گرفته با یادبود گادامر و آلفرد وبر استادان
نویسنده به دیگر اساتید وی کارل لویت و دیتر هنریش که از سوی آشتیانی با
عنوان ماکس وبر شناسان راستین معرفی شده اند، تقدیم شده است.
در این
مقال سعی می شود معرفی اجمالی از این کتاب صورت پذیرد با ذکر این مقدمه که
نثر کتاب مانند سخنرانی های آشتیانی روان و حماسی و تا حدودی مارکسیستی و
البته آکنده از اصطلاحات و لغات آلمانی است و در کل برای آشنایی و نقد وبر
و جامعه شناسی شناخت او (بیشتر از منظر مارکسیستی)، اثری قابل ملاحظه و
خواندنی است.
عقلانیت: دگرگونی اجتماعی به سوی عقلانیت در جهت سلطه فنی و غایتمند بر طبیعت – جامعه و فرهنگ
پیدایش دین: پیامبران – روحانیون - فرهمندان => جنبش های دینی مطابق منافع اجتماعی پیروانشان و هم منافع کلیسا و دولت سازمان داده و نهادینه میکند.
قرابت انتخابی => ایجاد پلی میان منافع مادی، شکل بندی اجتماعی و آرا
وبر روی سرمایه داری و توسعه عقلانی در غرب تمرکز کرده بود – زیرا لایه های اجتماعی-فنی پیش شرط تحلیل جامعه شناختی، شرحی متضمن رهنوردهای وابستگی متقابل متغیرهای اجتماعی-ساختاری، منافع گروههای اجتماعی و آرا=> در زمان های معین در پیکره خاص ادغام میشود، اما عامل تعیین کننده در آن نیستند.
ساختار: شرایط و محدوده را فراهم میکند. اما در چهار چوب آن زمینه گسترده آرا پیوندی با منافع گروه اجتماعی برقرار میکند و موجب دگرگونی شرط ساختاری را فراهم میآورد تا به چهارچوب جدیدی از عمل و معنا منتهی شود.
در آثارش تنش میان جبر گرایی و اراده گرایی # اثبات گرایی ایدالیسم
مطالعه دین => پدیده ای جمعی=>اجتماعی
شرایط جامعه شناسی شناخت بر پدیده های جمعی مشابهی استوار است.
دین:
* بازنمودن نمادین جامعه
* بیان معرفت روابط میان سازمان اجتماعی و محیط طبیعیاش
از نظر روش شناسی تلفیق
* اثبات گرایی
* ارگانیسیسم
اثبات گرایی، تبیین پدیده ها = بر حسب خود پدیده، نه با تویل به واقعیت ما فوق تجربی
ارگانیسیسم: جامعه مفهومی ایده الیسمی که سازمان ساختاری بلفعل واحدهایش تابعی از نوعی آرمان سازمان دهنده است.
بر اساس الگوی ارگانیک => رابطه یا همانندی میان جامعه و ارگانیسم زیست شناحتی => از این دیدگاه جامعه زندگی بهبوصی از آن خود دارد که بالاتر از اعضای آن است => یک هستی سهل نگر است.
اثبات گرایی و خود گرایی محصول رادیکالیسم لیبرالی => ریشه هر دو در فلسفه سیاسی روشنگر نهفته است.
حاصل ارگانیسم و اثبات گرایی
* مکانیکی: مراحل اولیه: زندگی شبیه هم => افراد گرد هم=> همبستگی مکانیکی: پاسخی ساده به شرایط مشترک زندگی اجتماعی که در سطح آگاهی جمعی است.
* ارگانیکی: رشت جمعیت=> متمایزتر=> منشأ جدیدی از همبستگی ضرورت پیدا میکند=> همبستگی ارگانیک
چون جوامع پیشرفته به صورت کاملتری به مفهوم ارگانیسم نزدیک میشود.
شناخت جدالی از موجودیت اجتماعی انسان ها وجود ندارد، جامعه وجود واقعیتش در آگاهی جمعی است. آگاهی جمعی=> شناخت باورها، اندیشه * مقولات و مفاهیم فرض نیستند. به وسیله واقعیات اجتماعی آفریده میشوند.
دین = به تمام سطوح تکامل اجتماعی کهت می دهد => موجودیت ملموس – بر اساس دین جهان: * لاهوتی * ناسوتی
دین = اثری جبری بر کردار دارد در نتیجه واقعیتی اجتماعی اراده گرایی=> انسان می تواند انتخاب کند=> ضد کل نگرست
امتیاز در مطالعات دین:
* قابلیت لمس آن در حکم نهلدی اجتماعی
* جایگاهش به مشابه واقعیت اجتماعی
موجودیت پایدار دین در حیات اجتماعی مقدور نیست، مگر در حکم نوعی بازتاب واقعیت نه توهم
واقعیت تجربی و اثباتی قابل ادراکی از پدیده ها و ادیان بازتاب پیدا میکند که نه طبیعی نه روانشناختی بلکه اجتماعی است.
دورکیم بحث کارکردی میکند: دین مهم است چون پیامد هایی برای همبستگی اجتماعی در بر دارد.
صور ابتدایی دین 2 هدف:
* تئوری دین به معنای تئوری شرایط اجتماعی و منشأ اجتماعی اعتقاد و فعالیت دینی
* تئوری شرایط اجتماعی شناخت